الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

763

إحياء علوم الدين ( فارسى )

مالك باشد يا هالك ، در سلامت عوام طمع نتوان داشت . پس هر كه در نفس خود اين صفتها بيند ، تنهايى بر او واجب باشد و عزلت و طلب خمول و مدافعت « 50 » فتاوى هر گاه كه پرسيده شود . چه در مسجدى « 51 » جمعى از اصحاب پيغامبر - عليه السلام - بودند ، همه مفتى ، و فتوا را در تدافع « 52 » انداختندى ، و هر كه فتوا دادى خواستى كه ديگرى از او كفايت كرده بودى . و در اين مقام از شياطين انس ببايد ترسيد ، چون گويند كه اين مكن . چه اگر اين در گشاده شود علمها ميان خلق اندراس « 53 » پذيرد . و بايد كه ايشان را بگويد كه دين اسلام از من مستغنى است ، چه پيش از من معمور بود ، و پس از من همچنان خواهد بود ، و اگر بميرم اركان مسلمانى منهدم نشود ، و دين از من مستغنى است و من از اصلاح دل خود مستغنى نه‌ام . و اما اداى آن به اندراس علم خيالى است كه دليل غايت جهل است ، چه مردمان را اگر در زندان حبس كنند و مقيد گردانند ، و بر طلب علم به آتش تهديد نمايند ، هر آينه دوستى علو و رياست بر آن آرد كه بندها بشكنند و ديوارها ويران كنند و از آن بيرون آيند و به طلب علم مشغول شوند . و علم مندرس نشود ما دام كه شيطان رياست را نزديك خلق دوست گرداند . و شيطان تا روز قيامت در كار خود سستى نكند ، بلكه براى نشر آن گروهى بايستند كه ايشان را از آخرت نصيب نباشد ، چنان كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : انّ اللّه يؤيّد هذا الدّين بأقوام لا خلاق لهم ، و انّ اللّه تعالى يؤيّد هذا الدّين بالرّجل الفاجر ، اى ، خداى تعالى اين دين را استوار كند به گروهى كه ايشان را از اخلاق حسنه مكتسبى و نصيبى نبود ، و خداى تعالى اين دين را استوار كند به مردى بد كردار . پس نبايد كه عالم بدين تلبيسات فريفته و به مخالطت خلق مشغول گردد تا دوستى جاه و ثنا و تعظيم در دل او آراسته شود ، چه آن تخم نفاق است . پيغامبر - عليه السلام - گفت : حبّ المال و الجاه يثبت النّفاق في القلب كما ينبت الماء البقل ، اى ، دوستى مال و جاه در دل نفاق روياند ، چنان كه آب تره روياند . و گفت : ما ذئبان ضاريان ارسلا في زريبة غنم بأكثر إفسادا فيها من حبّ الجاه و المال في دين المرء المسلم ، اى ، دو گرگ درنده كه در جاى گوسفند سر داده شوند بيش فسادتر از دوستى جاه و مال نباشد در دين مرد مسلمان . و دوستى جاه از دل بر كنده نشود مگر به دور شدن از مردمان و گريختن از مخالطت ايشان و ترك هر چيزى كه جاه او در دل ايشان بيفزايد . پس فكرت عالم بايد كه در آن باشد كه خفاياى اين صفتها را از دل خود دريابد ، به طريق خلاص از آن بيرون آيد . و اين وظيفت عالم متقى است . و اما تفكر امثال ما بايد كه در آن باشد كه ايمان ما را به روز قيامت قوّت دهد . چه اگر سلف

--> ( 50 ) مدافعت ، از خود دور كردن ، به ديگرى حواله كردن ، تدافع . ( 51 ) مسجد پيغامبر ( زبيدى 10 - 178 ) . ( 52 ) مدافعت ، از خود دور كردن ، به ديگرى حواله كردن ، تدافع . ( 53 ) اندراس ، محو شدن ، ناپديد شدن .